پایه ای ترین ویژگی های بازیگری
جولای 26, 2018
اهمیت یوگا در بازیگری
جولای 26, 2018

یکی از این ویژگی های بازیگر، غریزه ایست که بازیگر را برای بازی کردن بر می انگیزد. این غریزه قویتر از آن است که ما می شناسیم یا می توانیم تشریح کنیم. تمامی وجود بازیگر فکر او، روان او، روح او و آن جوهر تعیین کننده ای که نامش استعداد است بایستی وقف حرفه اش شود.

امروزه بیشتر مردم ناچار شده اند که فقط بخشی از وجود خویش را به کار گیرند آن بخش های دیگر وجود که به کار گرفته نمی شوند ناآرامی ویژه ای در درون بازیگر پدید می آورند و این همان چیزی است که استعداد بازیگر را تحریک می کند تا خود را ابراز کند. (استلا آدلر- تکنیک بازیگری)

همانطور که ما در زندگی روزمره مجبور به رعایت قراردادهای حرکتی هستیم ، بازیگر سنتی دلسارته (مولف کتابی در مورد ژست بازیگران) هم براساس فرمولهای او قراردادی عمل می کند: برای ترسیدن دستش را پشت دهانش میبرد، برای قبول نداشتن شانه ها را بالا می اندازد و برای نشان دادن تفکر چشمانش را تنگ می کند… مشکل اینگونه بازیگری سنتی و قراردادی این بود که همه ی بازیگران می خواهند فقط یک نوع حرکت کنند و اعمال واحدی را انجام دهند.

این شیوه سنتی بازیگری در اواخر قرن نوزدهم میلادی و اوایل قرن بیستم با خیزش انقلابی ویلیام آرچر، آندره آنتوان و استانیسلاوسکی باعث شد تا بازیگری ناتورالیستی متولد شود و شیوه ای از بازیگری که مدرن نامیده می شود. دلیل استانیسلاوسکی برای پدید آوردن سیستم مدرن بازیگری این بود که او شیوه های اجرایی قدیمی را برای اجرای نمایشنامه های جدید چون نمایشنامه های چخوف، ایبسن، استریندبرگ و دیگران بی مصرف و ناهمگون می دانست. در ایالات متحده آمریکا سیستم بازیگری او به نام سیستم متد شهرت یافت و بسیاری از بازیگران متوسط را به شهرت رساند. سیستم استانیسلاوسکی سیستمی تکنیکی بود که بازیگر بوسیله آن بتواند نقش خود را به صورت ناتورالیستی (طبیعی) اجرا کند. عمر بازی ناتورالیستی تقریبا به اندازه سینماست و آموزش این شیوه بوسیله استلا آدلر و لی استراسبرگ صاحب تعریفی جدید شد.

هر بازیگر با فراگیری سیستم بازیگری متد در اکتورز استودیو در نهایت شیوه خود را پیدا می کرد: شیوه درونگرا و برونگرا. ممکن است از این تجزیه (برونگرا و درونگرا) به یاد نظریات یونگ درباره روانشناسی شخصیت بیفتید اما در واقع همانگونه که توضیح داده خواهد شد این دوشیوه چنان که با نظریات یونگ ارتباط دارند به همان مقدار هم از این نظریات دور هستند.

شیوه درونگرا شیوه ایست که بازیگر نقش را درون خود می سازد و سپس همه اطلاعات را به ناخودآگاهش می سپارد و از آن پس این ناخود آگاه است که در شرایط گوناگون و درموقعیت های متفاوت واکنش نشان می دهد و بدن بازیگر را به حرکت در می آورد. در واقع نقش از مسیر عواطف و فردیت بازیگر می گذرد و رنگ و بوی درونیات بازیگر را می گیرد. به عنوان مثال بازی دانیل دی لوئیس را در فیلم هایش به خاطر بیاورید. از پای چپ من تا خون به پا می شود او همواره از این سبک برای بازی خود استفاده کرده و شخصیت را در درون خود حل کرده و به ناخود آگاهش سپرده است.

برتولت برشت سالها بعد از استانیسلاوسکی شیوه ای را تئوریزه می کند که با شیوه ناتورالیستی مدرن تفاوتهای زیادی دارد. سیستم فاصله گذاری برشت شیوه ایست که امروزه آن را با نام بازیگری برونگرایانه و پست مدرن می شناسیم.

شیوه برونگرا شیوه بازی است که بازیگر نقش را بر روی بدنش می سازد؛ حرکات و رفتار مشخصی را تعیین می کند و عقل بازیگر است که به او فرمان می دهد نه احساس وی. در سیستم تئاتر برشت منطق در برابر احساس، روایت در برابر طرح و توطئه و اندیشه در برابر داستان قرار می گیرند و شیوه فاصله گذاری برشت هم برای اینگونه تیاترهایی تئوریزه شده است که هم اکنون در بازیگری سینما هم به کار بسته می شود. بخش اصلی این اندیشه را برشت از نمایش های چینی و ژاپنی اقتباس کرده است و هدفش دو جنبه دارد: از یک سو با فاصله گذاردن بین تماشاگر و رویداد توجه او را به اندیشیدن جلب می کند نه همذات پنداری و دوم اینکه می پرسد، اگر تماشاگر تا جایی در موقعیت کاراکترها غرق شود که هویت خویش را از یاد ببرد، آنگاه هدف تئاتر چه می شود؟

برشت معتقد است فاصله انتقادی و برداشت عقلی – علمی نوین به تماشاگر امکان می دهد تا پدیده های به ظاهر طبیعی و بدیهی را به همان دیدی بنگرد که نیوتن به سیبی که از درخت افتاد نگریست. بازیگر پیرو مکتب استانیسلاوسکی برای نمایش دادن هیجان در درون خود نیز هیجان واقعی بر می انگیزد (بازی درونگرا) ولی بازیگر مکتب برشت همین هیجان را از طریق یک حرکت یا رفتار تعیین شده نشان می دهد (بازی برون گرا). به عنوان مثال اگر بازی دی لوئیس و پاچینو را مقایسه کنیم متوجه آن می شویم که دی لوئیس درونگرا، قبل از فیلمبرداری کاراکتر را شناخته اما پاچینو برونگرا در جلوی دوربین هم مشغول کشف شخصیتی است که بازی می کند و هنوز او را کامل نشناخته زیرا قرار است آن را نمایش دهد نه اینکه او را زندگی کند.

البته نباید اینگونه پنداشت که هر کدام از بازیگران صاحب سبک تنها از یکی از این دو شیوه تبعیت می کنند، بلکه فراوانند بازیگرانی که از هر دوشیوه (هم درونگرا و هم برونگرا) استفاده کرده اند و در بازی هایی پیچیده تر، همزمان از هر دو شیوه بهره برده اند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *