اهمیت حضور مربی در تمرینات بدنی و یوگا برای بازیگر
جولای 26, 2018

از حدود 1870 به این سو، با برداشت ماتریالیستی از جهان (هر آنچه در هستی موجود است، ماده یا انرژی است و همه پدیده ها از جمله آگاهی نتجه برهم کنش های مادی است)،  توجه بیشتر هنرمندان هم معطوف شده است به امور محسوس، ملموس و ویژگی های بیرونی زندگی. پیامد ناگریز این رویکرد برای بازیگر، کنار گذاشتن همه ی جنبه های روان شناسانه ی نقش است به نفع یک بازی فیزیکی و به شدت برون گرایانه. نتیجه ی دیگر این رویکرد، یک جور عدم تعادل غیر هنری است. در این رویکرد، بدن به جای رسیدن به انعطاف و جنبش،سنگین و مکانیکی می شود. حرکت ها زیر و بمی ندارند و هنرمند، در نهایت، به یک آدم آهنی بدل می شود که البته به درد عصر آهنی ما هم می خورد. اصالت، فدای بازدهی می شود. بازیگر با هزر حقه و کلک و ترفند، سروته اجرا را با ژست هایی آبکی و کلیشه ای هم می آورد. ژست هایی که خیلی زود بین بازیگران دیگر هم رواج پیدا می کند. ارزش واقعی و ظاهری این ژست ها به کنار، حقیقت این است که این ژست ها، جایگزین احساسات هنری عمیق بازیگر می شوند و ذهن خلاق تئاتری او را فلج می کنند.

از دیگر آثار مخرب این دوره ، این است که بازیگران، چشمان خود را بر روی وجوه افتراق زندگی روزمره و زندگی روی صحنه می بندند. یعنی با تنزل نقش خود از هنرمند به یک عکاس ساده، سعی می کنند زندگی را همان طور که هست وارد تئاتر کنند. آن ها فراموش کرده اند که نقش واقعی هنرمند خلاق ، تفسیر زندگی است در تمام جلوه ها، با تمام پیامد ها و دستاوردهایش؛ نشان دادن عواطف پنهان در پس پدیده هاست؛ دریدن پرده ی ظواهر است پیش چشم تماشاگر و سرانجام پرهیز از توضیح ساده انگارنه ی امور است. بازنمایی سطحی و آبکی ظواهر بیرونی زندگی، وظیفه ی هنرمند نیست. هنرمند – و بازیگر در حقیقی ترین معنای کلمه – یعنی آدمی که چیز هایی را می فهمد و احساس می کند که از چشم بیشتر آدم ها پنهان است. پس هنرمند باید برداشت شخصی اش را از امور به مخاطب منتقل کند. باید احساساتی را منتقل کند که مسایل مختلف در دل او بر می انگیزند. این انتقال، برای تماشاگر حکم وحی را دارد و برای هنرمند، مایه ی خشنودی و خرسندی است. این انتقال اما با بدنی افلیج و اسیر مؤثرهای ضدهنری و غیر اخلاقی، ممکن نیست. بدن و صدا، تنها ابزار های بازیگرند. باید این ابزار ها را از قید و بند های ضد هنری رها کرد.

اندیشه سرد ماتریالیستی و تحلیلی، قاتل تخیل است. نتیجه ی عادی بعضی تمرین های بدنی، گرایش بازیگر به شکلی از زندگی و تفکر است که با اندیشه ی ماتریالیستی همخوانی دارد. برای مبارزه با این اندیشه، بازیگر باید بدنش را به شکلی نظام مند، تحت فشارهایی بگذارد که از بیخ و بن با فشارهای همخوان با تفکر ماتریالیستی متفاوت است. بدن بازیگر،تنها زمانی به ارزش تام و تمامش دست پیدا میکند که اراده ای هنری،بی وقفه در آن جاری باشد و آن را زنده کند. تازه در آن هنگام است که بدن به انعطاف و ظرافت بیان دست می یابد و می تواند ظرافت و غنای زندگی درونی را با پوست و خونش احساس کند.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *